عبد الحسين ميرزا فرمانفرما
350
مسافرتنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى )
جزئى سنگلاخ است و خط اين منزل تمامش در دو طرف رود در شهر كه از كوه هزارشاه جارى و به حيت به مصرف مىرسد سير مىكند . و اين خشكرود هر ربع فرسخ و نيم فرسخى از يك گوشهاش چشمهاى جارى [ است ] ، و ليكن به اندازهاى كه روان [ باشد ] و به هم اتصال يابد [ و ] كشت و زرعى شود نيست . علوفه هم در اطراف اين خشكرود فراوان [ است ] و جستهجسته گراز هم پيدا مىشود . گافر - مزرعهاى است در دامنهء كوه بزرگى واقع و آن كوه را گوركوه مىگويند و چشمهسار در آن كوه زياد و در يك فرسخى مزرعهء مزبوره ، و آب آن از چشمهسار همين كوه است . و ملك مزبور متعلق است به طايفهء جمعى شعبان ولد جعفر كدخداى محل مزبور و خود او هم جزئى ملكيّت در گافر دارد . محصولش شتويا صيفيا معادل شصت خروار و نخيلاتش قريب پانزده هزار و خلق آنجا كه زياده از صد و پنجاه خانوار است در كتوك سكونت دارند . و هواى اين نقطه به نهايت گرم [ ا 4 ست ] و از اهالى بلوچستان به عنوان معامله و دادوستد به آن نقطه مىآيند . حوالى گافر آهو و گراز و اقسام علوفه بسيار است . گوركوه 672 بالجمله گوركوه طرف شرق و به فاصلهء يك فرسخ از گافر دور و بالاى آن نخيلات معادل سيصد اصله و يك درخت انبه است و بيست سى چشمه در آنجا است كه نخيلات مزبوره [ را ] از آن چشمهسار مشروب مىسازند و بقيهء آنها به گافر مىآيد و آنها را چشمهسار زه حسين « 1 » مىنامند و مالكين آن از طايفهء گافرى [ اند ] و مالياتش جمع شعبان است . و اهالى آنجا هنگام شورش به بالاى آن كوه رفته و مأمن قرار مىدهند و همهقسم علوفه هم در آنجا فراوان است و به اصطلاح خودشان همچو كوهها را كه در آن پناهنده مىشوند « گت » مىگويند . كوه ميهان 673 و طرف چپ [ 380 ] گوركوه به فاصلهء چهار فرسخ كوهى است مسمى به كوه ميهان ولى خيلى كوچكتر از آن و سى چهل نخل خودرو در حولوحوش كوه مزبور است و چون بالاى اين كوه هم چشمهسار متعدد و علوفه بسيار است در آن هم پناهنده مىشوند و آن را « گت » مىگويند . و از اين دو كوه به خط مشرق جنوبى پنج
--> ( 1 ) - مسلّم نيست .